تبليغاتX
تورکولر(تورکجه یازمالار)





















تورکولر(تورکجه یازمالار)

تورا بس منتظر ماندم - اوتاندی لحظه لر مندن - بدان من دوستت دارم - اینان بو یاشلی گوزلردن

بایرامییدی گئجه قوشو اوخوردو

آداخلی قیز بی جورابین توخوردو

هر کس شالین بیر باجادان سوخوردو

آی نه گوزل قایدادیر شال ساللاماق

بی شالینا بایراملیقین باغلاماق.

+یازیلیب87/12/30ساعات9:31توسط علی احمدزاده | |

نئچه یولداش بیرلیکده شام یئمک اوچون بیر قدیم دوستون ائوینه قوناق گئدیرلر . دوستلاری بیر اکینچی و کیچیک بیر کندده یاشاییردی. دوستلار بیرلیکده قدیم وشیرین سوزلر آچیب و اوردان بوردان قونوشورلار ،سوزلری چوخ قیزیر ، مجلس لری خوش گئچیر ، زامانین کئچمه گینی بیلمیر لر ، ساعات گئچه یارسینی کئچیر ، دوستلار گئتمک بیلمیرلر و اوردا اوزلرینی چوخ خوش دویغولانیرلار.اما ائو صاحیبی کی هرگئجه ، اوزامان بیر ایکی یوخو آلمیشدی، یاتماغا داریخیر.

اونلارینین یانیندا بیر ائو پیشیگی ، اوتورب و دونه دونه اسنه ییردی، ائو صاحیبی گوردو کی ، دوستلاری بو تئزلیکده گتمه یه قرار وئرمه یه جک لر، پیشیگیه اوز توتوب اونا بیر محکم شاپالاق چالیب دئدی ، آخی حیوان پیشیگ سنین کی قوناغین یوخدو گئت یاتدآآ، نه یه اوتورب سان؟؟؟!!!!!! 

+یازیلیب87/12/09ساعات21:32توسط علی احمدزاده | |

وقتي به دنيا مي آيم ، توركم
وقتي سه ساله ميشوم ، توركم
وقتي تلويزيون ميبينم ، فارسم
وقتي مدرسه ميروم ، فارسم
وقتي كتاب ميخوانم ، فارسم
وقتي روزنامه ميخوانم ، فارسم
وقتي دانشگاه ميروم ، فارسم
وقتي در جلسه اي حرف ميزنم ، فارسم
وقتي نامه اي مينويسم ،فارسم
وقتي جايي سخنراني ميكنم ، فارسم
وقتي ميميرم ، سنگ قبرم را فارسي مينويسند.

اما تو دنيا كه مي آيي ، فارسي
سه ساله كه ميشوي ، فارسي
تلويزيون كه ميبيني ، فارسي
كتاب ، روزنامه، مدرسه ، دانشگاه ،اداره .....، فارسي

اما من
اگربخواهم دوكلمه به زبان مادري ام بنويسم ،
به من ميگويي : پان تورك و ......!!!؟

 

+یازیلیب87/08/25ساعات20:24توسط علی احمدزاده | |



بوگون منيم ياشاييشيمدا ان گوزل ، اونوتولماز ، قاليجي و چوخ چوخ ديرلي بير گوندور . بوگون منيم ياشاميما يپ يئني بير آنلاييش قاتيلير. منيم اوچون بو گون بويله بير ديرلي دير كي بو گونو اوزوم اوچون عشق گونو آدلانديريرام.
بوگون منيم دويون ( ازدواج) گونومدور .


 

+یازیلیب87/07/26ساعات17:35توسط علی احمدزاده | |

                                                                                                Burası Urmu

بوراسي اورمو

تپ تميز بير دويغو

دويدون دويماديغين بو

بوراسي كلفچه ميزين پوزولاسي

بوراسي يابانجي ديلده تانيشليق  بوراسي اورمو ........

قايناق :دوندورلموش آنيلار

+یازیلیب87/07/03ساعات15:31توسط علی احمدزاده | |

 

 

الهي ، يا ربيم ، اي اولو تانري ، بو گوزل و موبارك آييندا بيزيم گوناهلاريميزي باغيشلاو بيزه رحم ائت.

Istanbul's Blue Mosque illuminated for Ramazan (Ramadan), Turkey

شفاعت يا رسول الله


یازینین یاریسی

+یازیلیب87/06/12ساعات13:32توسط علی احمدزاده | |



آيريليق زامانسيز

گلير

+یازیلیب87/05/25ساعات13:1توسط علی احمدزاده | |

آختارير مني كولك ، يالوارير سرين ياغيش ، آختارير جوشقون اورك، يالوارير: باريش ، باريش .

 

قاپي باغلي :

باغلانيب عشقين قاپيسي اوزوموزه ،

 هي دولورحسرت ياغيشي گوزوموزه،

چكدييميز آه دي اسن كولك لر،

 اسدي خزان، سولدو آچان چيچيك لر

سعادته يوخدور اينان ذره جه،

حسرتيله امر ائديريك ساده جه.

 

دوستوم دئير:

بير بيريني سئومك ايدي شرطيميز،

نه بيله رديك حسرت اولار درديميز ،

سانيرديك ياخيندير وصال دم لري ،

گوزله مه دن حسرتي درد – غم لري ،

بيز چوخ آجي حسرتيله گوروشدوك،

آمان سيز فلكين فعلينه دوشدوك.

 

قاپي باغلي:

دوشونمه ديك بير گون گلر آيريليق

باغريميزي دئشر دلر آيريليق ،

سئوگيينه ن آشير داشير قلبيميز ،

وصال آرزوسيله جوشور قلبيميز ،

قالمييبدير دوزوم آيريليقيميزا،

سبب اودور بيزيم آيريليقيميزا: باغلي دير عشقين قاپيسي اوزوموزه.

 

دوستوم دئير :

حيات فاني ، عمر قيسا ، عشق يالان،

اجل آمان سيز دير وئرميير آمان،

اگر محبتله سئويرسه اورك،

هيجراني ياخين بوراخماماك گرك،

بيز اوقدر بي وفا اينسانلاريك ،

آجي حسرتي داداندا آنلاريك،

باغلي دير عشقين قاپيسي اوزوموزه ، باغلي دير باغلي....

 

+یازیلیب87/05/18ساعات13:57توسط علی احمدزاده | |

از اصفهان عازم شیراز بودم ،فردای آن روز بایستی در شیراز سر جلسه کنکور سراسری حاضر میشدم . از مسافرت های بی هدفم بین شهر های جنوب کشور خسته شده بودم ،طی دو سال اخیر سومین باری بود که محل سکونت خود را بین این شهرها جابجا می کردیم . پدرم شغل آزاد داشت و همین امر دست او را در انتخاب محل زندگی باز می گذاشت،اوایل سال تحصیلی هنگام ثبت نام برای کنکور با این تصور که زمان کنکور هم در شیراز خواهیم بود ، حوزه امتحانی خود را شیراز انتخاب کردم . اما اوایل اردیبهشت پدرم با این بهانه که شیراز جای خوبی برای زندگی نیست ، تصمیم گرفت محل زندگیمان را برای چندمین بار عوض کند،یکی از شهرستان های اصفهان به نام زرین شهر مقصد بعدی ما بود. به جای خاصی وابسته نبودیم ،گویی از این شهر به آن شهر به دنبال مکان گم شده ی خود بودیم .در واقع هم این گونه بود، ابتدا” در فیروزآباد فارس! ساکن بودیم ، شهری که با نام قشقایی و ترک می شناسندش ، شهری که “خسرو قشقایی” (فرزند صولت الدوله)بزرگ مرد ایلمان در همین شهر به گلوله بسته شد برنخاست، و شهری که با توجه به دارا بودن بافت جمعیتی اکثرا” ترک زبان ،علی رغم دارا بودن پتانسیل های به نسبت بهتر در مقایسه با سایر شهرهای استان فارس ، به جرات می توان گفت از هر حیث فقیرترین شهر در استان فارس می باشد.این شهر به دلیل قرار گرفتن در مسیر کوچ ایل قشقایی وبرخورداری از آب و هوای بهتر نسبت به سایر شهرهای استان محل سکونت اکثریت قشقایی شده است. پدران کوچ نشین ما از چند دهه پیش با سخت تر شدن شرایط زندگی کوچ نشینی به ناچار در این شهر ساکن شده اند. اندکی به این شهر وابستگی داشتیم ، آن هم نه به خاطر شهرش بلکه به خاطر خیل عظیم قشقایی ها که در این شهر سکونت داشتند. بعد از فیروزآباد به شیراز آمدیم دو سالی را در شیراز ساکن بودیم و بعد از شیراز هم که زرین شهر اصفهان.
البته تنها ما نبودیم که اینگونه بودیم ، بلکه تعداد زیادی از قشقایی ها اینگونه اند.اینک با اتوبوس از اصفهان به سمت شیراز در حرکت بودیم پسر جوانی که در صندلی کنار من نشسته بود سر صحبت را باز کرد، سوال تکراری وتقریبا” سخت – بچه کجایید؟- را از من پرسید.ماندم در جوابش چه بگویم ، زرین شهر ؟ شیراز؟ فیروزآباد؟یا هیچکدام! همان جواب تکراری را که قبلا” در شیراز و فیروزآباد به این سوال داده بودم را دوباره تکرار کردم ، گفتم ترک هستم،این جمله برای قشقایی ها جمله آشنایی است،اما برای دیگران شاید کمی نا ملموس باشد. مردم شیراز و فیروزآباد که تا حدی از قضیه مطلع بودند این جواب زیاد برایشان نامفهوم نمی نمود، اما این بار فرق می کرد و جواب من برای این جوان اصفهانی کاملا” نامفهوم بود. نیش خندی زد، گفتم: چیه ؟ ترک بودن خنده داره؟ گفت: “نه، ولی تو جواب سوال من را ندادی. من نام شهرت را می پرسم تو هویتت را می گویی.” انصافا” راست می گفت اما من جوابی غیر از این نداشتم که به او بدهم . به نظر شما چه جوابی باید به او میدادم؟ آیا فیروز آباد را باید می گفتم که گویا پایتخت یکی از سلسله های فارس زبان حاکم بر ایران یعنی ساسانی ها بوده است و هر آنچه از آثار و ابنیه باستانی که دارد منسوب به این سلسله می باشد و هیچ گونه سنخیتی با گذشته من ندارد؟یا بایستی شیراز را می گفتم که فقط دو سال در آنجا سکونت داشتم ؟ یا زرین شهر را که فقط دو ماه بود به این شهر آمده بودیم؟ همگی خوب می دانیم که هیچ وقت به یک ایرانی که قریب به پنجاه سال در آمریکا زندگی کرده است آمریکایی نمی گویند ، او هنوز هم یک ایرانی است که در آمریکا زندگی می کند،چه برسد به دو سال یا دو ماه.من که هر چه فکر کردم نتواستم خودم را متقاعد کنم که نام یکی از این شهرها را به عنوان هویت مکانی ام به آن شخص بگویم و بیچاره بدون آنکه جوابش را گرفته باشد از من خداحافظی کرد و رفت.
او رفت اما سوالش بد جوری ذهنم را مشغول خود کرده بود و هنوز داشتم به سوال او فکر می کردم که ناگاه یاد جمله معروف “ویتگنشتاین” افتادم که می گوید:” زبان من دنیای من است و دنیای من زبان من “. این جمله معروف فیلسوف نامی قرن بیستم در مورد ما قشقایی ها به گونه ای دیگر تعبیر شده است :”وطن من زبان من است و زبان من وطن من.” آری شهر من زبان من است. جواب آن جوان را نا خود آگاه به درستی داده بودم ، زبان من تنها یادگار وطن من است که اکنون در غیاب وطن نقش حساس و پر مسئولیت وطن را به خوبی ایفا می کند،طی چند قرن چنان ماهرانه این نقش را ایفا نموده است که هرگز غم غربت و فراق وطن را احساس نکرده ایم ،او در غربت فرزندانی را در دامن خود تربیت نمود که ارتش بریتانیای کبیر_sprرا در جنوب به ستوه آوردند، تا جایی که وینستون چرچیل در ملاقات با روزولت در باره قشقایی ها چنین می گوید:«هیچ وقت نمی شود به این قشقاییهای لعنتی اعتماد کرد. در جنگ جهانی اوّل و دوّم آنها پدر ما را در آوردند.» او حالا دیگر خود وطن شده است، وطنی مهربان که هیچ وقت فرزندان خود را تنها نمی گذارد،همیشه در کنار آنهاست.آری این گونه است که شیراز با فیروزآباد واصفهان هیچ فرقی برای ما ندارد ، این گونه است که در مسافرت ها دلتنگ وطن نمی شویم ،چون وطن همیشه و در همه جا با ماست، دیگر نگران تبعید نیستیم ، دیگر نگران رانده شدن از وطن نیستیم ، وطن ما در وجود ماست ، با تبعید ما وطن هم تبعید می شود و این یعنی از دست رفتن ماهیت تبعید. ، دیگر از بی وطنی نخواهیم نالید، اگر چه غم غربت با ما عجین شده است. بیهوده گفت آن کس که قشقایی ها را “وطن پرستان بی وطن ” نامید. وطن من فلسفه ایست که هر مهمل باف بیهوده گویی قادر به درک آن نیست.
آری وطن من زبان من است!

قاشقايلي تورك: دومان قره قانلو

+یازیلیب87/05/04ساعات12:3توسط علی احمدزاده | |

لايلاني آناميز اوز سوديله، ايچيرير روحوموزا بو ديلده گيله گيله.

بو ديل بيزيم روحوموز ، عشقيميز، جانيميزدير .بوديل بيربيريميزله عهد- پيمانيميزدير.بوديل تانيتميش بودنيادا بيزه هر شيئي، بوديل اجداديميزين بيزه ميراث وئرديگي قيمتلي خزينه دير.

اونو گوزوموزتك قورويوب ، نسيللره بيز ده هيديه وئره ك.

بيزيم اوجا داغلارين سونسوز عظمتيندن ، ياتاغينا سيغمايان چايلارين حيددتيندن، بوتورپاغدان بو يئردن،ائلين باغيريندان قوپان نغمه لردن، گوللرين رنگ لريندن، چيچك لرين اييسيندن ، ميردوزونون ، موغانين سونسوز گئنيشليگيندن، آغ ساچلي بابالارين عقليندن كماليندان ، دوشمان اوستونه جومان او قيرآتين ناليندان قوپان سسدن ياراندين.سن خالقيمين آلديغي ايلك نفسدن ياراندين.

سنده دي خالقين نقلي حيكمتي، عرب اوغلو مجنونون دردي سنده ديل آچميش ، اوركلره يول آچان فيضولي نين صنعتي ، اي ديليم قودرتينله دونيالارا يول آچميش .

سنده منيم خالقيمين قهرمانليقلا دولوتاريخي واراقلانير.سنده نئچه مين ايلليك منيم مدنيتيم، شان شهرتيم ساخلانير.منيم آديم سانيم سان.ناموسوم ويجدانيم سان.

اي اوز دوغما ديلينده دانيشماغا عار بيلن، ادب آزلار !قلبينيزي اوخشامير، قوشمالار ، تللي سازلار ، بونلار قوي منيم اولسون آنجاق وطن چوره گي سيزلره قنيم اولسون.

                                                                         يازان: بختيار وهاب زاده

 

 

+یازیلیب87/04/03ساعات23:45توسط علی احمدزاده | |